|
نوشته شده توسط محمود نظری
|
|
يكشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۶ |
|
طبابت در روستا ما به موازات تغييرات در علم طب تغيير پيدا كردهاست. اين تغييرات در جهت افزايش اميد به زندگي و مبارزه با بيمارهاي سادهاي كه منجر به فوت افراد و به ويژه كودكان ، بودهاست. داروهاي گياهي جاي خود را داروهاي شيميايي داده است و پزشك جايگزين حكيم شده است.
در قديم به دكتر و يا بهتر بگويم پزشك، حكيم ميگفتند.حكيم بيشتر بر اساس طب سنتي و داروهاي گياهي طبابت ميكرد و براي معالجه مردم به نوبت به روستاها ميرفت. حكيم در هر روستاي در خانه يك نفر مستقر بود و با صاحب خانه به اصطلاح «خانه خواه» بود. يكي از افراد آن خانه نيز به او در موقع طبابت كمك ميكردكه در روستا ما «عمه خانم» دختر صاحب خانه دستيار حكيم بود. عمه خانم علاوه بر اينكه به او كمك ميكرد طبابت را از او ياد ميگرفت و در غياب حكيم به مداواي مردم ميپرداخت. از آنجا كه عمه خانم طبابت را به خوبي فرا گرفته بود، در بين روستاهاي اطراف مشهور شده بود، مردم اين مناطق نيز نزد او ميآمدند. طبابت نيز بر اساس مزاج چهارگانه صورت ميگرفت. به عبارت ديگر فرد مريض كسي بود كه مزاجهاي چهارگانه او از تعادل خارج شده است و حكيم بايد اين تعادل را برقرار نمايد. علاوه بر مرحوم عمه خانم، والده استاد علي محسني و والده اخوان مصلحي (حاج اباصلت و مرحوم حاج فلامرز) نيز طبيب روستا بودند.
بعد از اين دوره دكترهاي ( البته نه دكتر به معناي امروزي كه دوره آكادميك گذارنده باشد) از روستاي استرك براي معالجه به روستاي ما ميآمدند. ميزاآقا مهدي يكي از اين افراد بود. علاوه بر ميرزا آقا مهدي فردي ديگري به نام « شريعتي» كه به او دكتر شريعتي ميگفتند.دكتر شريعتي همسر وادقاني براي خوداختيار كرد و با اقامت در خانهاي (روبروي منزل مرحوم عليمحمد حياتي) كه در حال حاضر به خانه دكتر معروف است طبابت ميكرد .علاوه بر اين مردم روستاهاي اطراف نيز با تنها وسيله نقليه خود كه به قول مرحوم حاج شيخ هاشم تقديري(ره) دراز گوش بود، براي معالجه نزد او ميامدند. بطوري كه در درب خانه دكتر هميشه چندين دراز گوش بسته شدهبود. دكتر شريعتي كه به «آقا كوچكه» مشهور بود در طب سنتي مهارت داشت و بيشتر داروهاي مورد نياز را خودش ميساخت. افرادي كه به او مراجعه ميكردند تنها هزينه داروها را ميپرداختند. به موازات دكتر شريعتي گاهي اوقات دكتر ديگري به نام دكتر حسام در منزل ميان ده حاج صادق فلاح (روبروي قصابي سلطانعلي شعباني) به طبابت ميپرداخت و داروهاي مورد نيز را به همراه داشت. مرحوم دكتر افراسيابي كه طبابت را بطور آكادميك گذرانده بود نيز در روستا وادقان به طبابت ميپرداخت. اين فرد بعد از مهاجرت به تهران باز هم مردم وادقان درتهران براي طبابت نزد او ميآمدند.
يكي از بيماريهاي كشنده در زمان هاي گذشته تب مالاريا و بيمارهاي واگيردار بود. بر اين اساس دولت با ايجاد اداراتي تحت عنوان اداره ريشه كني مالاريا و مبارزه با بيماريهاي واگير در شهرستانها نمود. امين اميني وادقاني رييس اين اداره را در شهرستان كاشان بعهده داشت و رحمت الله ملكي وادقاني نيز از كاركنان آن اداره بود. اداره ريشه كني مالاريا و مبارزه با بيماريهاي واگير ضمن سمپاشي در منازل بر روي ديوار مينوشتند كه در فلان تاريخ د.د.ت ( سم مبارزه با پشه مالاريا) زده شده است. اين نوشتهها هم اكنون نيز در برخي از خانههاي قديمي روستا ديده ميشود. علاوه بر اين اقداماتي براي پيشگيري از بيمارهاي واگيردار و كشنده همانند آبله، سرخك ، حصبه و كزاز صورت ميگرفت. بر اين اساس هر خانوادهاي داراي كارت بهداشت بود و روي ان اقدامات انجام شده همانند تاريخ تلقيح واكسنها و ساير بيماريها و علت فوت ثبت ميگرديد. اين كارت معمولاً در پشت درب خانه افراد همانند كنترل برق با «سريش» يا «قرا» به ديوار چسبانده شده بود. همچنين ماموران بهداشت با حضور در مدرسه كار واكسن زني دانشآموزان را انجام مي داند.
رحمت الله ملكي نيز از طرف اداره بهداشت كاشان امور بهداشتي روستا را بعهده داشت و هر از گاهي با حضور در روستا به تجويز دارو ميپرداخت. او كيفي همانند كيف وكلا در دست داشت كه در داخل آن دارو ( داروهاي معمول) و تجهيزات پزشكي ( دستگاه فشار خون و ضربان قلب ، اندازه گيري تب) مورد نياز قرار داشت و به منازل افراد مراجعه مي كرد و آنان را معاينه ميكرد. يكي از داروهاي كه بسيار تجويز مينمود و در داخل پاكت قرار داشت داروي به نام «چهارگرده» بود كه براي بيشتر مريضيها آنرا تجويز ميكرد.
با گسترش بهداشت در روستاها اولين مركز بهداشت در روستاي «كمالالملك» يا «كله» ايجاد شد. اين مركز نيز بدليل عدم كمبود پزشك ايراني از پزشك هندي برخودار بود و فردي به نام حيدري (كه اهل روستاي كله بود) دادن دارو و تزريقات را بهعده داشت. مردم روستايهاي اطراف نيز به اين مركز مراجعه ميكردند. بر اين اساس مردم روستاي اطراف با دراز گوش به اين مركز ميرفتند. رمضانعلي حياتي هر از گاهي با وانت ايسوز خود در كوچههاي اصلي روستا با بوق زدن و با اعلام رفتن به كله افراد بيمار را جمع ميكرد و نزد دكتر ميبرد. بعد از مدتي دكتر در برخي از روزها به روستا مي آمد و از انجا كه در روستا محلي براي طبابت نبود. يكي از منازل خالي براي اين كار انتخاب ميگرديد. منزل قبلي رجبعلي حياتي (پايين مسجد) و حاج محمد غلامرضايي در زمره اين منازل بود. با اين وجود در برخي مواقع افراد بيمار به شهر كاشان نيزمراجعه مي كردند. بر اين اساس در شب قبل از اينكه فرد بيمار به كاشان عزيمت نمايند بستگان و اقوام در خانه بيمار جمع ميشدند. اين افراد در باره اينكه فرد بيمار به كدام پزشك مراجعه نمايد، بحث و گفتگو ميكردند.از آنجا كه افراد اسامي دكترها را بلد نبودند، بيشتر آنها را به محل مطب و يا مبلغ ويزيت آنها ميشناختند. براي مثال ميگفتند بهتر است به دكتر يك توماني و يا دو توماني مراجعه شود.در شبي كه بيمار از كاشان به روستا برميگشت همانند شبي كه قصد عزيمت به شهر را داشت، افراد در خانه بيمار جمع ميشدند تا جوياي حال بيمار شوند. ناگفته نماند آنقدر افراد بحث و گفتگو ميكردند كه بيمار از اين شرايط خسته ميگرديد.
از كار طبابت كه بگذريم آرايشگري مردان ، كشيدن دندان و مسلمان كردن پسران تماماً يك شغل و حرفه به شمار ميرفت و توسط يك نفر انجام ميپذيرفت . در روستاي ما اين كار توسط استاد حسين سلماني صورت ميگرفت. او در زمان فعاليت كشاورزي بدليل اينكه مردان در دشت مشغول بكار بودند، وسايل خود را به دشت ميبرد و در آنجا مردان را اصلاح ميكرد و در فصول بيكاري كشاورزان در آفتابرو يا منازل به اصلاح آنها ميپرداخت. در كنار اين كار او وسيله كشيدن دادن كه به اصطلاح «قلبتنگ» ميگفتند به همراه وسايل آرايشگري خود داشت. وقتي فردي دندانش درد ميكرد به كمك اين وسيله و بدون توجه به ضرورت و يا عدم ضرورت كشيدن آن و بدون استفاده از داروي بي حسكننده اقدام به كشيدن دندانها مينمود. گاهي اوقات بدليل عدم شناخت و عدم اطلاع بيمار از اينكه كدام دندان درد ميكند، اقدام به كشيدن دندانهاي سالم نيز مينمود. براي اينكه از خونريزي دندان جلوگيري نمايد مقداري پنبه نيز به همراه خود داشت كه آنرا روي محل دندان كشيده ميگذاشت تا خونريزي آن جلوگير نمايد. البته گاهي اوقات بدليل اينكه اين پنبه در مجاورت وسايل آرايشگري بود، پنبهها آغشته به موريزه ميگرديد. سپس او به قول امروزيها كلاس كار خود را بالا برد و براي اينكه محل دندان كشيده شده بيماران را اذيت نكند قرصهاي مسكن دو رنگي كه به قرص «آكسار» مشهور بود، به آنها ميداد. دستمزد كار او در تابستان و سر خرمن با دادن مقداري از بار پرداخت ميگرديد. با درگذشت استادحسين سلماني فرزندان او (سيفالله و رحمتالله) تنها كار آرايشگري پدر را ادامه دادند و مرحوم استاد حمزه وني و مرحوم استاد عباس ارمكي نيز پسران را مسلمان ميكرد. مردم براي كشيدن دندان به بيمارستان گلابچي كاشان ميرفتند.
همسر استاد حسين سلماني كه به خاله شريف مشهور بود كار وضع حمل خانمها را بعهده داشت و به اصطلاح «قابله» بود. علاوه بر خاله شريف والده حاج صفر اسماعيل زاده و مرحوم خاله پري نيز اين كار را انجام ميداند. گوش دختران نيز توسط همين افراد سوراخ ميگرديد. كار ترزيقات نيز توسط همسر حاج صادق فلاح و همسر حاج حمزه حسنزاده و سيد علي ميرزا اسماعيلي صورت ميگرفت. از آنجا كه وسايل ترزيقات وسايل همانند امروزه يكبار مصرف نبود، قبل تزريق آمپول آنرا در ظرف آب كوچك ميجوشاندند تا وسايل استليزه شود. در صورتي كه بر اثر چاقو و يا ساير وسايل برنده به فرد آسيب ميرسيد به محل زخم ادار ميكردند تا از خونريزي جلوگيري شود و با سوزاندن پارچه آنرا روي زخم قرار ميدادند تا زخم بهبود يابد. بعدها به جاي ادار از داروي به نام «ميركركرم» استفاده ميكردند.ميركركرم به بصورت گرد بود به آن آب اضافه ميكردند و به محل زخم ميريختند. بعدها ميركركرم جاي خود را به بتادين داد.
در سال 1356 مرحوم لاجوردي(صاحب كارخانجات نساجي كاشان) در محل حمام قديمي اقدام به ساخت بهداري نمودد. در ابتدا دكتري هندي به نام دكتر محمود كه پزشك حاذق و باجذبهاي بود بيماران را ويزيت مينمود. همسر محمد غلامي، شهيد محمدحسين مصلحي و نصرالله هاشمزاده نيز ساير كارها را از قبيل ترزيقات، دادن دارو و نظافت را انجام ميدادند و بعد از دكتر محمود نيز چندين دكتر هندي در بهداري به طبابت پرداختند و افراد ديگري از روستا در بهداري مشغول بكار بودند. با سياست دولت در زمينه افزايش پزشكان و حضور فارغ التحصيلان دانشگاههاي داخلي، دكترهاي هندي نيز به وطن خود برگشتند و بهداري توسط پزشكان ايراني اداره گرديد.
بدين ترتيب با گذشت زمان و پيشرفتهاي كه در علم پزشكي بوجود آمد، مردم روستاي ما نيز از آن بيبهره نبودند وسطح بهداشت و اميد به زندگي افزايش يافت و تنها يادگار به جامانده از آن دوران نوشتههاي سمپاشي د.د.ت است كه هنوز بر ديواري هاي خانه روستا به چشم ميخورد.
 |